دریاچه ی گهر یکی از زیباترین دریاچه های کوهستانی ایران و جهان است که در دورود لرستان و جنوب منطقه ی حفاظت شده ی اشترانکوه در ارتفاع ۳۵۰۰متری از سطح دریا و در سر زمین بختیاری واقع شده است .طول دریاچه گهر حدود ۱۵۰۰متر و عرض متو سط آن ۶۰۰متر و عمق آن به ۳۸ متر میرسد و در زمستان بیشتر سطح آن یخ می بندد.اغلب اروپائیان و سیاحان که نام دریاچه ی گهر را شنیده اند این دریاچه را به نام دریاچه ی ایران Iran lade مي شناسند كه اين شناخت حاصل معرفي يك زن انگليسي بنام ايزابلا لوسي بيشوپ است كه در سال ۱۸۹۰ ميلادي توانست مدت سه ماه در اين منطقه تحقيق كرده و ۱۰۰۰كيلو متر راه پيمائي كند ولي با توجه به اسنادمعتبر تاريخي اولين كسي كه موفق به كشف در ياچه ي گهر شد يك زمين شناس اتريشي بنام آ-رودلربود كه در سال ۱۸۸۸ميلادي موفق شد نام خود را بعنوان كاشف درياچه گهر در تاريخ متندگار كند . اولين و قديمي ترين تصوير مستند تهيه شده از درياچه بكر و زيباي گهر دورودلرستان در سال ۱۸۹۱ميلادي گرفته شده است كه به يك سياح فرانسوي بنام ژان ژاك دومرگان تعلق دارد.
اين عكس توسط محسن رحيمي در مرداد۱۳۸۳ گرفته شده است
به نوم و نير خدا
امروز سر کارم یه اتفاق جالب افتادکه بنده حقیر بیاد این ضرب المثل بختیاری افتادم .قضیه از این قرار بودکه یکی از همکارام که بقول خودش خیلی با کلاسه و ادعاش میاد رو با خانومش دیدم که اصلا نه از ظاهر و قیافه و هیکل خلاصه از هیچ نظر به هم نمی اومدند . شایدم اصلا به من چه مربوط مگه من فضولم . بقول معروف علف باید به دهن بزی خوش بیاد.اینم ضرب المثل ما بختیاریا که میگه
گن خوشس ز گن ایاه شش ز جرده کوهنه
این ضرب المثل شاید در سایر اقوام نیز به طریق گوناگون گفته بشه ولی معنی فارسی اون میگه آدم بد یا کسی که انسان خوبی نباشد از آدم یا چیز های بد خوشش میاد شپش هم از کثیفی و لباسهای کهنه و کثیف یا مکانهای کثیف
عقيده ايي كهن
عشایر بختیاری از دیر باز همانند دیگر ساکنان این میهن پهناور برای خودشان اعتقادات و باور های قدیمی دارند که سینه به سینه تا اکنون نیز حفظ شده است . حتی در بین شهر نشینانی که اندکی از مدت سکو نتشان در شهر میگذرد نیز به آن اعتقاد دارند . یکی از آنها وجود یک ستاره نحس در آسمان می باشد . بطوری که برای کوچ کردن یا به قافله رفتن و یا انجام دادن کار خیری یا هر گونه خارج شدن از خانه برای مسافرت طولانی باید زمانی حرکت میکردند که این ستاره روبروی آنها واقع نشود.این ستاره به باور عشایر بختیاری در روز اول و دوم ماه در شمال سوم وچهارم در شرق پنجم و ششم در جنوب هفتم و هشتم در غرب نهم در زمین و دهم در آسمان می باشد.برای این نیز شعری سرو ده اند :
هفت روزی نحس باشد در مهی زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج
سه و پنج و سیزده و شانزده بیست یک و بیست وچهارو بیست و پنج
بنام خداوند بخشنده مهربان
برگي زرين از افتخارات ايل بختياري
فتح قند هار
در بين پاد شاهان ايران زمين كه كشور عزيزمان ايران راپهناور تر و كشورهاي زيادي را كه روزي جزئي از اين آب و خاك بوده ولي متاسفانه بعلت بي كفايتي حاكمان وقت از كشور مان جدا گشته را مجددا نه تنها ضميمه خاك كشورمان گردانيد و آنها را خراج گذار ايران نمود و بلكه به وسعت ايران افزود شايد تنها پادشاهي كه در ذهن هر كداممان نقش ببندد كسي جز نادر شاه افشار نباشد .يا نادر جهان گشا .
نادر شاه افشار كه به دلاوري و چالاكي و جنگاوري بختياريها واقف بود و بنوعي از حضور بختياري در غياب خود نگران بود.هميشه عده زيادي از زبده ترين و دلاور ترين آنها را بهمراه خود داشت . تا از دو بابت از وجود آنها سود ببرد .در يكي ازجنگهائي كه بختياري بنوعي آبروئي اين پادشاه كشور مان را خريد فتح
قندهار بود. ميگويند نادر شاه به همراه سپاه زيادي براي فتح قندهار به كشور كنوني افغانستان حمله كرد حدود نه ماه نتوانست اين شهر راكه به محاصره خود دراورده بود فتح كند .مجبور شد بخاطر از رونق انداختن قند هار شهري در مجاور آن احداث و نامش را نادرآباد نهاد.همانطر كه گفتيم عده زيادي بختياري در سپاه نادر شاه افشار بود .روايت است كه بختياري ها در زمانهاي قديم بخاطر هم قسم شدن باهم و يكدل شدن و تا پاي جان مبارزه كردن رسم داشتند سگي را درمقابل ديدگان بزرگان وسواران خود مي كشتند و آنرا آتش زده و دفن ميكردند و ميگفتند اين سگ به مثال اموات كسي كه تا آخرين لحظه مبارزه و دفاع نكند . خلاصه در ماه مبارك رمضان بختياريها از غفلت نگهبانان در وازه شهر كه براي اداي نماز جماعت رفته بودند بادلاوري در وازه را گشوده و شهر را فتح كردند.خبر فتح شهر قندهار به نادرشاه افشار رسيد .بسيار خشمگين و غضبناك شدو دستور دادكه گردن همه را بزنند . پيري فرزانه در ميان سپاه بختياري خود رابه شاه رسانده و گفت
امروز بخت شاه ياري كرد بختياري فتح قندهاري كرد
و خلاصه شاه نيز از تصميم خود منصرف و شايدهم ............
نام
نام خداوند بخشنده مهربان
در پاسخ به سوال دو عزيز بازدبيد كننده از وب اين حقيردر مورد يكي از فاميلهايمان كه يك شبه حافظ قرآن شد بايد بگويم آنچه اين حقير از بزرگتراي فاميل شنيدم براتون مي نويسم .
نامش شهريار و بچه يتيمي بوده كه پيش پدر بزرگ اين حقير بنام فرهاد زندگي ميكرده . شهريار در نوجواني چوپان گله بوده كه مي بايستي در يك شب باراني گوسفندان را به غاركه در زبان بختياري به آن (اشگفت)
ميگويند برده وشب را تا صبح در دهانه آن غار به نگهباني و مراقبت از گوسفندان سر كند .مكاني كه اين اتفاق افتاده در حوالي ايستگاه راه آهن تله زنگ كه بين ايستگاه راه آهن انديمشك و دورود واقع شده اتفاق افتاده در منطقه كوهستاني بنام گرپه زراع كه ملك پدري ما بود .(گرپه زراع جاي بسيار خوب با زمينهاي حاصلخيزوپارياب هاي خوب كه شايد همان مزرعه باشد داراست كه در مورد پدر بزرگم كه خداوند رحمتش كند بايد بگويم سر يك نزاع يك نفر راكشت و نصفي از آن را بهمراه يكي از عمه هايم كه چند سال پيش دار فاني را وداع گفت بعنوان ديه پرداخت نمود .)
خلاصه شهر يار داستان ما گوسفندان را به اشگفت برد و در آن شب باراني از خانه كه در زبان ما به ان (مال )مي گويند يك تكه چوب كه نوك آن روشن بود كه در لهجه ما (چمت )گفته ميشود بعنوان روشنائي با خود برد كه در غار با آن آتش روشن نموده هم خود را گرم كرده و همم اطرافش روشن باشد خلاصه هنگامي كه ميخواست از رود خانه كوچكي كه سر راهش بود بپرد متاسفانه خاموش شده خلاصه به هر مصيبتي خود رابه دهانه غارميرساند . خلاصه به نقل از خودش كه بعد ها گفته شد در آن شب تاريك وسرد و باراني زمستاني كه تجسمش نيز شايد براي ما سخت باشد شهر با خود به تفكر و مكاشفه در كار خلقت و خداوندو عاقبت كار و ترس خودش از دست حيوانات درنده به فكر و خواب سبكب فرو مي رود كه گفت نا گاه سيدي بزرگوار ديدم بر دهانه غار كه گفت كور باطل دهانت را باز كن كه از اسرار و رموز هستي بتو بيا موزم . شهريار گفت دهانم را باز كرده نوري از دهان مبارك آن سيدبزرگوار ديدم كه بر دهان تابيده شد.و ديگر هيچ نهميدم . خلاصه فردا اهالي مال يا ده شهر يار را مي بينند كه با خود زمزمه مي كند و اشعاري مي گويد.گفتند شهر يار ديوانه شده است اورا پيش مشهدي حسن كه سواد قراني داشت و كتاب دعائي داشت برده تا برايش دعا كند ديدن كه كتاب مشهدي حسن را از بر ميخواند .كه مشهدي حسن مي گويد او قران مي خواند و باسواد شده است و ازهمه ما عاقل تراست .خلاصه از انجائيكه در آن زمان عشاير بختياري ما زياد به جائي دستري نداشتند خلاصه اطلاع رساني يا چيزي در مورد ايشان نشد . شهر يار اشعاري نيز گفته كه سينه به سينه تا الان حفظ شده و متاسفانه بزرگترا كه بلدند هم يكي يكي دارند از دست مي روند.يكي از عموهايم كه شب وفات شهر يار پيشش بود مي گفت ان شب ديم كه هي قران مي خواند وايشان كه در ان زمان بچه وگفت برو به پدرت بگو من ماه بالا نيومده ميميرم . بود تنها كلمه تكذبان كه همان سوره مباركه الرحمن ميباشد را تلاوت مي نمود خلاصه گفت خانمش به شوخي به او گفت شام سيري خوردي تو كي ميميري كه خلاصه در همان موقع كه خودش گفت جان به جان آفرين تسليم نمود .در زماني كه نه راه اهن و هواپيمائي بود شهر يارگفته بود كه چيزي در اسمان به شكل ماهي پرواز ميكند كه صدايش ادم را كر ميكند . يا زماني مي ايدكه آهن سر آهن راه ميرود و خيلي چيز هاي ديكر . چند تا از شعرهايش كه در حافظه اندك اين حقير مانده بايتان مي نويسم
بنام نيك زين كارو بار هذا كتاب شهريار
ور پيل صلات مومن بيگمونه زير پل اتش و اوچه جا رنونه
چي هيمه اسوسن و هي داد اي كن اخ دادو بيداد اكنن جهنم كي ساخت
چي هيمه اسوسن وهي اكنن جون هه سزا گوشه و دوبيشتر سزازون
اگر بني حونه تمام بهائي اگر زس ببري كفن بهائي
شهريار تمام مسير مرگ انسان از زماني كه وارد قبرشده تا زماني كه وارد برزخ شده رانيز به زبان لري سروده است .
قبر ايشان نيز در حوالي ايستگاه تله زنگ نزديك روستائي بنام دادا واقع شده است .
عزيراني كه شايد به آبشار تله زنگ رفته باشند حتما بايد از اين قبرستان عبور كنند . خلاصه اميدورام با اين نوشته هاي دست وپا شكسته كه از نظر بزرگتراي فاميل پر از ايرادهم باشد لب مطلب را رسانده باشم .ا



