تبليغاتX
ستاره سرخ بختیاری



                                       بنوم و نیر خدا

یکی از جاذبه های بسیار زیبای استان خوزستان آبشار تله زنگ که در نزدیکی روستای شوی واقع است میباشد. آبشاری که هرچند وقت استان لرستان آنرا نیز بنام خود ثبت میکند . ولی در حالی که این حقیر در دامنه اشترانکوه بدنیا امده و به لرستان نیز تعصب دارم ولی آبشار تله زنگ در خاک خوزستان و تابع بخش سردشت دزفول میباشد .کلا معلمها ونماینده و خلاصه تمامی خدمات به استگاه تله زنگ و روستای شوی از استان خوزستان میباشد .ایستگاه تله زنگ بین شهرستان اندیمشک و دورود واقع شده است . واگر از اندیمشک و دورود بخواین برین تنها با دو قطار عادی و محلی میتونین برین که از سمت اندیمشک قطار محلی ساعت 5صبح و قطار عادی ساعت 2 بعدازظهر حرکت و از سمت دورود قطار محلی ساعت 2بعداز ظهر و عادی ساعت 10شب حرکت میکند . بگذریم .خلاصه از اونجائی که خونه ما حدود 20 سال ایستگاه تله زنگ بودیم و روستای شوی روستای خانواده مادری من میباشد . یه روز همکارام گفتن دوست داریم ماروبه ابشار ببری .خلاصه بهشون گفتم تدارکات بامن بعدا باهم حساب میکنیم . از افرادی که میخواستن بیان از اون تیپ آدما که همه جا هستن و کارشون زیراب زدن و ما بهشون تو بانک به شوخی اراذل میگیم هم بودن که من اونا رو دور زدم و با خودم نبردمشون . خلاصه بلافاصله یه کوپه قطار رزو کردم و با پسر عموم که محل کارش ایستگاه تله زنگ هست تماس گرفتم قرار شد یه گوسفند برامون بخره وتومسیر در خونه عموم که عشایرن آماده کنه .خلاصه یکی از همکارامون که قرار بود بیاد متاسفانه برای ارسال دیسکت شعب چون قراربود برای قرعه کشی ارسال بشن در آخرین مرحله خط خورد .به برادرم هم که اهواز کارمیکنه هم زنگ زدم و اونم قرار شد خودشو برسونه .خلاصه روز 5شنبه مورخ 20/2/1386خودمون رو به ایستگاه رسوندیم و سوار شدیم . ساعت 4به ایستگاه تله زنگ رسیدیم . به محل کار پسر عموم رفتیم . جاتون خالی چایخوردیم  و لباس عوض کردیم و با گرگر که چیزی مثل تله کابین هست از آب عبور کردیم و راه افتادیم شب در روستای پدری مان ماندیم . جاتون خالی گوسفندرو سر بریدیم و پسر عموم که توی این کار استاده با کباب بختیاری ازمون پذیرائی کرد شب از بس هوا خوب بود تا صبح بیدار موندیم و ساعت 5/4صبح را افتادیم . ساعت 7 به روستای زیبای شوی رسیدیم .سپس در ساعت 8به آبشار رسیدیم .ابشار اونقدر زیبا وبا عظمته که همکارام لذت بردن و خیلیها گله کردن که چرا ما رو زودتر به اینجا نیاوردی .همکارمون باقر پور میگفت من امروز متولد شدم .و میگفت انگار خداوند سرزمین بختیاری رو با حوصله بیشتری خلق کرده و بی علت نیست که شما بختیاریا اینقدر غرور دارین .خلاصه بیاد همتون بودم .اینم چندتا عکس از مسیر و ابشار تله زنگ یا شوی .راستی در طول مسیر یه جائی هست که انسانهای خیلی قدیمی این کوه رو کنده کاری کردن و جای دست و پا دراوردن که باید پا جای اونا بزاری و بالا بری که در نوع خود بینظیر ترسناک و هیجان آور میباشد .

TinyPic image

از راست به چپ: آقای جهان قربان - دوستی-  شفیعی نسب -محسن رحیمی- باقر پور- و آقای زبردست

TinyPic image

نمای زیبایی از آبشار شووی

TinyPic image

TinyPic image

محسن رحیمی

برای مشاهده ی سایر عکس ها بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید 


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 9:44 توسط محسن رحیمی |



                                     بنام خدا

ببین حالا دست به یک دادن جون سی یک دادن چندی آسونه

                                                            

                                                 ببین حالا وقتی وایک بوین روندن دشمن چندی آسونه

 

راستش چیزی که باعث شد این پست رو بنویسم زخم کهنه و درد آوریه که هر 4 سال یک بار تازه میشه و بختیاریهای مقیم دزفول و شهرکهای اطراف رو به حسرت و افسوس وامیداره . بدتراز اونم اینه که خودمون باعث و مسبب اینکار هستیم . یک عیب بزرگ ما بختیاریا که شاید به مزاق خیلی ها خوش نیاد . اونم اینه که ما بختیاریها و لرها قدرت سیاسی هستیم ولی متاسفانه شعور سیاسی نداریم . نمیدونم تا چه حد با نظر این حقیر موافقین .لذا از همه وبلاگ نویسهای عزیز بختیاری مقیم دزفول و اطراف میخوام که از هم اکنون به اقدام به روشنگری و آگاهی اقشار مختلف پرداخته و باعث یک اتحاد و انسجام بین همه بختیاریهای مقیم شوند . همانطور که میدانید انتخابات مجلس شورای اسلامی در پیش است و شاید خیلیها از هم اکنون خود را برای مبارزه در این عرصه سیاسی آماده میکنند .مبارزه ای که ما بختیاریها متاسفانه بازنده آن خواهیم بود . اتفاق تلخی که در شورای شهر دزفول اتفاق افتاد.وهنوز که هنوزه دارن به ریش ما میخندند محل کار درحالی که این حقیر در اندیمشک هستم و هیچ منافعی حتی در این دو شهر ندارم ولی باز همکارا به شوخی یا به طعنه دم از پیروزی خود بر لرها یا بختیاریها در انتخابات میزنند . درانتخابات مجلس نیز متاسفانه از هر طایفه یکی قد علم میکند بعد از کلی هزینه و کدورت بین طوایف باعث خرد شدن رای ها شده و کاندیدی دیگر رای میاورد و باز ما به این فکر میافتیم که ای کاش یکی از ما کاندید میشد .و همه کمکش میکردیم . آیا بهتر نیست از همین الان بزرگان طوایف کنار هم نشسته و از میان کاندیداها بهترین و اصلح ترین و باسوادترین را انتخاب کرده و همگی در پشت سرش اورا حمایت کنیم . تا همان باراول با رای بسیار بالائی ما نیز یک عزیز بختیاری را بر کرسی مجلس بنشانیم . تا کی باید افسوس ندانم کاریهایمان را بخوریم . آیا اگر یک همتبار ما رای بیاورد بدرد ما نخواهد خورد.چقدر از لحاظ روحی و روانی و بسیاری دیگر برایمان خوب خواهد شد.در پایان از همه عزیزان میخوام که تا دیر نشده روی این قضیه فکر کنیم و راه چارهای بیندیشیم .واین کار جز با گذشت و فداکاری محققا میسر نخواهد شد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:11 توسط محسن رحیمی |



روزگار چی بادو بادچی روزگاره

روزگار چی کوچ لر هی به گداره

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:2 توسط محسن رحیمی |



                       

به نوم و نیر خدا

راستش در هفته ای که گذشت این حقیر یکی از خاله هامو که خیلی بهم ارادت داشتیم رو از دست دادم .روز مراسم چیزی که من و خیلی ها رو ناراحت کرد دیر رسیدن دوتا از دختراش بود که هر دو در شمال و در شهرستان ساری شوهر کردن .اون بنده خدا ها مسافت زیادی رو پیمودن ولی دیر رسیدن و همینم اونا رو بیشتر ناراحت کرد .نمیدونم میدونین یا نه در میان بختیاریها در زمانهای قدیم رسم بود که خیلی بندرت دختر به غریبها بدهند .مگر بجای خون بس یا خیلی بندرت . زنان و مردان خوش ذوق عشایر که همیشه برای دل تنگی خود شعر و یا مویه می سروده است برای غربت نیز اشعاری بسیار غم انگیز و درد ناک سروده اند در مذمت غریبی و دادن زن به غریبه ها چرا که معتقد بودن هنگام مرگ هیچ آشنائی بر بالین آنها نخواهد بود . در زمان مریضی کسی شاید نباشد که از آنها پرستاری کند .خلاصه یک شعر یا مویه را که خیلی غم انگیز است را نیز برای شما عزیزان مینویسم .و تا پست بعدی همگی در پناه حق .

خوم غریب و دام غریب و بوم غریب زا     رحمت به هو که دختر به غریب دا

البته به عقیده بسیاری بجای رحمت کلمه لعنت گفته شده که شاید دختر بختیاری از نجابت و بزرگواری خود دوست نداشته است که والدین خود را نفرین نماید .

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:20 توسط محسن رحیمی |



شیر زرد زونیه زید اخو بمیره

نداره گگه ای که بعد زخوس جاسه بگیره

کارد سیز من به غلاف ترسم خورس مور

کی نه دارم بعد ز خود واس به کونه زور

کارد سیز من به غلاف ترسم خورس زنگ

کی نه دارم بعد ز خود واس به کونه جنگ

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:44 توسط محسن رحیمی |



                                         بنام خدا

دیشب مهمون داشتیم .جای همتون خالی . یه گوسفندی خریده بودم خلاصه سرشو بریدیم و طبق سنت قدیمی خودمون بختیاری سریع پوستشو کندیم و جگرو مقداری از گوشتشو کباب کردیم که بی مناسبت ندیدم در مورد کباب بختیاری و جگر وزم ننویسم .راستشو بخواین ما دوتا داماد داریم که هر دو تو این کار استادن . خلاصه ما بختیاریا از زمانهای بسیار دور زمانی که شکارچی به شکار میرفت و قوچی یا بزی را شکار میکرد رسم بود که همونجا سرشو ببره و بقول خودمون (مین دلس )یعنی جگر و قلبشو همونجا کباب کنه و بقیه شو به خونه بیاره .خلاصه زمانی که گوسفندی رو سر میبرن بعد از پوست کندن اون که اونو به دار میزنن زمانی که میخوان شکمشو در بیارن با ظرافت خاصی یک لایه چربی دور شکم گوسفندوجود داره که بستگی به چاقی یا لاغری گوسفندم داره که به اون (وزم )یا چادر میگویند اونو در میارن و کنار میزارن بعد از درآوردن جگر و جگر سفید (پف ) و دل گوسفد دنده های اونو هم سالم میبرن و کنار میزاره جگرو هم میشه سالم هم میشه قطعه کنی و سپس اونو به سیخ میزنند دور جگر ها از همون (وزم )یا چادر میپیچند و با روده های گوسفند اونو میپیچند و دل و مقداری گوشت  والبته  دنده هارو نیز سالم به سیخ میزنند و روی زغال میزارن . کباب زغال اصلا قابل مقایسه چه از نظر طعم و خوب کباب شدن قابل مقایسه با اجاق گازهای کباب پز نیست . خلاصه جگرها رو روی آتیش میزارن و با حرارت زغال اون چربی ذوب میشه و هم زمان با کباب شدن جگر ها طعم بسیار خوبی به اونا میده .دنده ها هم که کباب میشن بسیار خوشمزه هستند خلاصه خوب که کباب شدن اونا رو لای نون میزارن و میارن و خلاصه اونموقع است که ببینی اونای که رژیم دارن میتونن جلوی خودشنو بگیرن یا نه .و انموقع است که میبینی یه جیگر چطور داره جیگر میخوره . من هروقت فرصتی میشه مقاری از دنبه گوسفند زو باریک به اندازه سیخ کباب میبرم دورشو روده میپیچم و کباب میکنم با حالی که کلسترولم بالاست ولی نمی تونم جلوی خودمو بگیرم شمام امتحان کنید یه بار خیلی خوشمزه است .تا پست بعدی همگی در پناه پروردگار مهربون

+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 7:9 توسط محسن رحیمی |