یکی از بازیهای عشایر بختیاری که در بسیاری از جاهای وطن عزیزمون ایران نیز انجام میدن ورزش و بازی دال پلو میباشد.که برای انجام اون به دو تیم یا دسته تقسیم و بفاصله ۱۰متری یا شایدم بیشتر یا کمتر هر تیم ۳عدد تخته سنگ که به انها دال گفته میشود را بصورت عمودی میزارن اگه سنگ نمونه معمولا به پشت اون تکه سنگ کوچکی که اصطلاحا به اون زیر گاوه میگن میزارن . برای شروع هر نفر یه سنگ سهمیه داره که به سنگهای طرف مقابل پرتاب کنه . اگه بتونه به سنگهای تیم مقابل بزنه و یکی رو بندازه یه سنگ دیگه جایزه داره .توی این بازی چند حالت پیش میاد اگه یه تیم در همون مرحله اول تمام سنگها رو بندازه و ۳تا سنگ خودشون نیفتاده باشن بهش اصطلاحا نرفت میگن که سه امتیاز داره . اگه سه تا از سنگهای تیم حریف رو بزنن و تیم حریف یکی از سنگهای اون تیمو بندازه ۲ امتیاز داره . بالاترین امتیازی رو که میتونن کسب کنن اینه که هر دوتا تیم سنگهای تیم مقابل رو زده باشن و فقط یک سنگ مونده باشه که در اصطلاح به این سنگ (کل )گفته میشه و ۱۰و شایدم ۵ امتیاز داره که هر دوتا تیم از نقطه شروع سنگهای مقابل به اون سنگ پرتاب میکنن و هر کسی که اونو بزنه ۱۰ امتیاز رو داره . در پایان بازی تیم بازنده باید به تیم برنده سواری و یا یه مراسمی که به اون اصطلاحا (بو دولگ )گفته میشه رو انجام میدن که امیدوارم اگه این بازی رواگه انجام دادین تیم شما بازنده نباشه ....تا پست بعدی در پناه اهورا مزدا
بنام خدا
یکی از باورهای قدیمی بین عشایر و روستائیان بختیاری و شاید قوم لر که بنوعی فال گرفتن هم میشود گفت شو شمه یا شب شنبه زدن میباشد .بدین منظور که کسی که مراد یا نیتی داره و میخواد ببینه سرانجامش چی میشه این کار رو انجام میده بدین منظور که شب شنبه به پشت در یا نزدیکی منزل همسایشون یا فامیل شاید بشه گفت بصورت فال گوش میمونه و اولین حرف که از اون خونواده که دارن با خودشون صحبت میکنن رو بعنوان جواب خودش برای مطلبی رو که نیت کرده بود در یافت میکنه . که خیلی بین عشایر مرسوم و خیلی به این کار باور و اعتقاد دارن .یادمه در زمان جنگ دائیم اسیر منافقین بود .مادربزرگم در روستای شوی گفت یه شب یکی از بچه هارو برای شو شمه زدن به در خونه همسایه شون فرستاده بود .اون خونواده که داشتن برای خوابیدن اماده میشدن بچه کوچیکی داشتن که پدر شون میگه که این عزیز دل ما که جامونو خیلی تنگ کرده . خلاصه دائیم اینو به مادر بزرگم میگه و اونم این رو به فال نیک میگره . شاید باورتون نشه بعد از چند ماه دائیمو با تعداد زیادی دیگه منافقین آزاد کردند . تاپستی دیگه خدا نیه دارهمتون
بنام نیک زین کارو بار
شاید یکی از زیبائیهای زندگی عشایری و روستائی هنگام خوابیدن برای کودکان متل گفتن توسط والدین میباشد . بنده حقیر زمانی که منزلمان در ایستگاه راه آهن تله زنگ بود و خونه پدر بزرگ مادریم اونجا بود بعضی شبها پیش دائیهام میخوابیدم . البته با اجازه پدر و مادرم . از زیبائیهای اون شبهامخصوصا شبهای تابستان که بیرون روی تخت میخوابیدیم گفتن داستان و متل توسط پدر بزرگ و مادر بزرگمون بود . چقدر هم زیاد و زیبا بودن .متلهای غم انگیز و داستانهای شاد و طنز . یکی از داستانهای شاد و طنز که میخوام بنویسم و شایدم به مزاق خیلی ها خوش نیاد و بگویند به کلاس وبلاگتون نمیاد. وبلاگ من اسمش دواره و زیر دوار همه چی پیدا میشه . خلاصه متل یه اسیابون یا کسی که داره شخم میزنه و دوتا گراز و روباه با نام مستعار که مزاحمش میشن و خلاصه اینکه یه الاغ میره پیش اسیابون و بهش میگه من گرسنه ام چند کیلو گندو و جو به من بدی اونا رو کت بسته برات میارو . اونم گندم و جو بهش میده و الاغ با یه ترفند خاصی اونا رو دستگیر و کت بسته نزد اسیابون یا اون کشاورز میاره . این خلاصه داستان به زبان فارسی و حالا میخوام اونو به لهجه بختیاری خودمون بنویسم .
اگون اود رد رد رد یه گایاری بید که شحم ایزیو کشاورزی ایکرد اما هرچه ای کاشت یه رواهی بنوم تاته ششی و یه ورازی بنوم تاته پادار بین بی به عجلس و هه شحمسه ایزن به یک . خلاص ناونس چه بکونه . تا هه که یه خری رو ور ته گایار بس گود چن کیله گنم و جو بده به مو بالا پشت بسه ایا رمسون سیت .اوهم ز سر ناچاری قبول کرد.خلاصه شو خر رد ور در لونسون و خوسه به مردن زید . شو رواه یا همون تاته ششی اخاص سی یه کاری ره ور در دید که یه خری هنی مرده ور در لونسون .اود وا مهی و صبه زی به وراز یا تاته پادار گود دیشو دیمه به خاو که یه خری هنی ور در لونمون اخوم ری وم بنه رم راسه یا نه خلاصه رهد ور در دید که خر هنی ایچه .تندی اود وا مهی و گودخاوم راسه بی ریم باریمس وا مهی .تاته پادار گود بی ریم یه بنی بیاریم بوندیمس ور قد خومون و قد خر بعد خرنه بیاریمس ور مین لونه بعد بخوریمس .گد باشد . بنی اوردن و سفت بسن ور قدخوسون و خر بعد یه هو تکون دادن که بیارنس ور داخل که چشمتون روز بد نبینه خر زارنید و رید سی گایار یا اسیابون . تاته پادار گود تاته ششی نبینی خاو و خوشی خر کوله گوزنید تنگمونه ور کشید . تاته ششی گود تاته پادار پاته دیر به دار خر کوله گوزنید بردمون سی گایار . خلاصه خر بردسون سی گایار گایار هم تا خوردن کتکسون زید و کشتسون چند کیله کنم و جو هم دادبه خره . خلاصه تونگوه بید و مونگوه بید متل موهم دوروه بید .تا پست بعدی بدرود
با عرض سلام خدمت همتباران عزیز متاسفانه بدلایلی سفر به آبشار تله زنگ لغو و قراره که با فامیل و شاید چندتا از همکارانم به دریاچه زیبای گهر برویم . خیلی دوست داشتم در خدمت عزیزان باشم . خلاصه اگه خدا خواست و رفتیم جای همه تونو خالی میکنیم . اگه عزیزی هم تونست بیاد چه بهتر ما روز دوشنبه صبح از دورود حرکت میکنیم . اینم همراه حقیر ۰۹۱۶۳۴۴۲۶۲۸
به اطلاع عزیزان وبلاگ نویس که تمایل به سفر به ابشار تله زنگ دارند میرساند در صورت موافقت با مرخصی این حقیر روز جمعه مورخ ۱۱/۳/۸۶ به ابشار تله زنگ خواهیم رفت . عزیزانی که تمایل دارند موافقت خود را اعلام و وسایل سفر خود را اماده نمایند .


