بنام خدا
ايگون يه دفعه سه چار تا گگه زير يه دواري يا بهوني بيدن ..بادي سفتي آورد و بهونه كن به سرسون ..شروع كردن به ناله و زاري كه اي بيكس خومونه واي خدا سي چه ايمانه بي كس و كار آفريديه ايسه كي بهونه سيمو راس بكنه ...يه ريش اسبيدي ز اوچه رد اي بيد ...گود چتونه .....نهوسون زيد و گود خدا خو افتضاتونه نونه وريسين هر پيائي كه يه دسك و عسينه دوار ه كه بلند كني دوارتو بلند ايبوه ...خلاصه غيرت آوردن وا خو و هر پيائي يه دسك دواره بلند كردن و او ريش اسبيد هم كمكسون كرد خلاصه دوارسون راس بيد . خيلي خوشحال بين و ز ريش اسبيد هم تشكر كردن ....
برگردان فارسي ....
ميگويند روزي 4تا برادر زير يك سياه چادر بودند كه باد محكمي وزيد و سياه چادرشان را از جا كند ..برادرها كه همگي بزرگ و بالغ بودند شروع به بي قراري و گريه و زاري كردند كه خدايا ما چرا بي كس و كاريم ...وما الان كسي را نداريم كه سياه چادرمان را علم كند ...پيري فرزانه كه از آنجا رد ميشد بر سر آنها بانگ زد و گفت چرا خو دتونو دست كم گرفته ايد ...بلند شويد و هركدام يك گوشه از سياه چادر را كه بگيريد ...و چوبهايش را به زيرش بزنيد دوباره علم ميشود ...خلاصه تكاني به خود دادند و با كمك پير فرزانه اين كار را كردند و ديند كه اصلا كاري نداشت و دوباره سياه چادرشان علم شد .....
اين ضرب المثل در زماني كه افرادي ميخواهند يك كاري را انجام دهند و اعتماد به نفس كاري ندارند و يا خودشان را دست كم ميگيرند بكار ميرود ...به معني ديگر توكل كردن به خداوند در كارها را ميرساند


